
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی کورنگ، در جنگهای امروز، میدان نبرد دیگر تنها جایی نیست که گلوله شلیک میشود. گاهی یک تصویر، یک جمله کوتاه، یک نمودار اقتصادی یا حتی یک معادله ریاضی میتواند در شکلدهی به افکار عمومی نقشی ایفا کند که پیش از این برای ابزارهای نظامی تصور میشد.
توییت اخیر محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، از همین منظر قابل بررسی است؛ توییتی که در ظاهر درباره یک قاعده اقتصادی و نرخ بهره آمریکا است، اما در لایه عمیقتر، حامل یک پیام سیاسی و رسانهای درباره هزینههای جنگ و تنگه هرمز است.
قالیباف در این پیام با دستکاری مفهومی «قاعده تیلور»، که در اقتصاد برای برآورد سطح مناسب نرخ بهره مورد استفاده قرار میگیرد، متغیرهایی مرتبط با تنگه هرمز و ریسک ناشی از آن را وارد معادله کرد و سپس با اشاره به افزایش ۲۵ واحد پایهای نرخ بهره آمریکا، این پرسش را مطرح کرد که آیا افزایش نرخ بهره میتواند تنگه هرمز را باز کند یا حتی یک بشکه نفت تولید کند؟
از منظر اقتصادی، روشن است که این معادله قرار نیست جایگزین مدلهای واقعی تصمیمگیری فدرال رزرو شود. قاعده تیلور اساساً یک چارچوب تحلیلی برای ارتباط میان نرخ بهره، تورم و وضعیت تولید است و بانک مرکزی آمریکا در تصمیمهای خود مجموعهای از دادهها و متغیرهای اقتصادی را در نظر میگیرد. بنابراین، ارزش اصلی این توییت را نباید در یک «مدل اقتصادی جدید» جستوجو کرد؛ ارزش آن در پیام رسانهای و ارتباطی آن است.
اینجاست که ماجرا برای متخصصان ارتباطات و رسانه جذاب میشود.
انتهای خبر/وحید رستمی
قالیباف به جای آنکه صرفاً درباره توان نظامی، موشک، تحریم یا تهدید متقابل سخن بگوید، زبان اقتصاد آمریکا را به خدمت گرفته است. مخاطب این پیام الزاماً سیاستمدار ایرانی یا حتی مخاطب فارسیزبان نیست؛ بلکه بخشی از مخاطبان آمریکایی، فعالان بازار، تحلیلگران اقتصادی و کاربران شبکههای اجتماعی نیز در دایره مخاطبان بالقوه آن قرار میگیرند.
این تغییر زبان اهمیت دارد.
وقتی یک مقام سیاسی درباره «هزینه جنگ» سخن میگوید، مخاطب ممکن است آن را بخشی از ادبیات معمول سیاسی تلقی کند. اما وقتی همان پیام در قالب نرخ بهره، قیمت انرژی، بازار و ریسک اقتصادی بیان میشود، تلاش میکند هزینه جنگ را به چیزی روزمره و قابل لمس تبدیل کند.
جنگ باید از صفحه تلویزیون به سبد هزینه مردم منتقل شود.
این دقیقاً همان نقطهای است که عملیات روانی مدرن از تبلیغات کلاسیک فاصله میگیرد. تبلیغات سنتی معمولاً تلاش میکند یک پیام را بارها تکرار کند؛ اما ارتباطات سیاسی مدرن میکوشد مخاطب را وادار کند خودش میان چند واقعیت ارتباط برقرار کند.
تنگه هرمز، نفت، تورم، نرخ بهره، بازار و هزینه زندگی.
قالیباف در واقع تلاش کرده این مفاهیم را در یک قاب قرار دهد.
الجزیره نیز به نقل از کریس بوشامپ، تحلیلگر ارشد بازار در گروه IG، این اقدام را نمونهای چشمگیر از تبلیغات سیاسی و روانی ایران دانسته و نوشته است که ایران در سال ۲۰۲۶ توانسته توان قابل توجهی در تحت فشار قرار دادن و تحریک رقیب آمریکایی خود نشان دهد.
اما نکته مهمتر، زمانبندی پیام است.
طبق گزارش الجزیره، چند ساعت پس از انتشار پیام قالیباف، فدرال رزرو آمریکا نرخ بهره را ۲۵ واحد پایه افزایش داد. این همزمانی، از نظر رسانهای برای نویسنده توییت یک فرصت طلایی ایجاد میکند؛ زیرا مخاطب میتواند میان پیام منتشرشده و تصمیم اقتصادی آمریکا ارتباط برقرار کند، حتی اگر از نظر علمی و سیاستگذاری، تصمیم فدرال رزرو صرفاً ناشی از آن پیام یا حتی صرفاً ناشی از تحولات ایران نباشد.
همین جا باید یک خط قرمز حرفهای را رعایت کرد: همزمانی به معنای علت و معلول نیست.
تحلیلگران اقتصادی مورد استناد الجزیره نیز تأکید کردهاند که جنگ ایران بر چشمانداز تورم و انرژی آمریکا اثر گذاشته، اما تصمیمگیری درباره نرخ بهره در نهایت در اختیار فدرال رزرو است و عوامل اقتصادی متعددی در آن نقش دارند.
بنابراین، اگر بخواهیم این توییت را دقیق تحلیل کنیم، نباید ادعا کنیم که «قالیباف نرخ بهره آمریکا را تعیین کرد». چنین ادعایی از نظر تحلیلی قابل دفاع نیست.
اما میتوان گفت که قالیباف تلاش کرده روایت تصمیم فدرال رزرو را از یک تصمیم صرفاً اقتصادی به بخشی از هزینههای جنگ تبدیل کند.
این تفاوت کوچکی نیست.
در جنگ روایتها، مسئله فقط این نیست که چه کسی چه کاری انجام داده است؛ مسئله این است که چه کسی موفق میشود معنای آن اقدام را برای مخاطب تعیین کند.
اگر افزایش نرخ بهره آمریکا در رسانههای داخلی آمریکا صرفاً یک تصمیم اقتصادی تلقی شود، یک روایت شکل میگیرد.
اگر همان افزایش نرخ بهره در چارچوبی قرار گیرد که افزایش قیمت انرژی، اختلال در تجارت جهانی و ناامنی مسیرهای دریایی را به آن متصل میکند، روایت دیگری شکل خواهد گرفت.
vahidrostami, [۱۹/۰۹/۲۰۲۶ ۱۱:۱۱ ق.ظ]
قالیباف دقیقاً تلاش کرده است روایت دوم را بسازد.
ماه گذشته نیز او با انتشار تصویری با عبارت «آمریکا را دوباره گرسنه کنید»، با بازی زبانی روی شعار انتخاباتی دونالد ترامپ، موضوع ناامنی غذایی و گرسنگی در آمریکا را وارد ادبیات تقابل سیاسی کرد. الجزیره این اقدام را نیز در چارچوب تلاش قالیباف برای ملموس کردن هزینههای جنگ برای مخاطب آمریکایی از طریق قیمتها، بازارها و سیاست پولی تحلیل کرده است.
از منظر رسانهای، این روش یک ویژگی مهم دارد: پیام پیچیده را به یک نماد ساده تبدیل میکند.
یک معادله.
یک عدد.
یک عبارت کوتاه.
یک تصویر.
یک بازی با شعار معروف رئیسجمهور آمریکا.
و همین عناصر ساده میتوانند میلیونها بار بازنشر شوند.
این همان جایی است که شبکههای اجتماعی قواعد ارتباطات سیاسی را تغییر دادهاند. دیگر لازم نیست یک مقام سیاسی برای رساندن پیام خود ساعتها سخنرانی کند. گاهی یک تصویر و چند کلمه میتواند سوژه رسانههای بینالمللی شود و خودِ رسانهها، بهصورت ناخواسته یا آگاهانه، به توزیع پیام کمک کنند.
اما یک نکته مهم دیگر نیز وجود دارد.
عملیات روانی موفق الزاماً به معنای اقناع مخاطب نیست.
گاهی هدف، تغییر نگرش نیست؛ بلکه ایجاد سؤال، تحریک ذهن، تولید بحث و گرفتن ابتکار عمل رسانهای است.
اگر یک توییت باعث شود رسانههای بینالمللی درباره آن بنویسند، تحلیلگران اقتصادی درباره آن اظهارنظر کنند و کاربران شبکههای اجتماعی درباره معنای آن بحث کنند، پیام از چارچوب حساب کاربری منتشرکننده خارج شده و وارد چرخه رسانهای شده است.
در این مرحله، دیگر تولیدکننده پیام تنها بازیگر میدان نیست. رسانهها، کارشناسان و کاربران نیز آن را بازتفسیر میکنند.
این همان نقطهای است که باید میان تبلیغات، عملیات روانی و ارتباطات راهبردی تمایز قائل شد. این مفاهیم همپوشانی دارند، اما یکی نیستند.
آنچه در توییتهای اخیر قالیباف برجسته است، استفاده از زبان و نمادهای متعلق به حوزه اقتصادی برای ساختن یک روایت سیاسی از هزینههای جنگ است.
ممکن است مخاطبی با این روایت موافق باشد یا نباشد. ممکن است یک اقتصاددان آن را سادهسازی سیاسی بداند و یک تحلیلگر رسانه آن را نمونهای موفق از طراحی پیام تلقی کند. اما یک واقعیت ارتباطی را نمیتوان نادیده گرفت:
قالیباف توانسته است یک مسئله پیچیده اقتصادی را به یک پیام رسانهای ساده، قابل فهم و قابل بازنشر تبدیل کند.
و شاید مهمترین درس این ماجرا برای رسانههای ایرانی همین باشد.
در عصر شبکههای اجتماعی، جنگ روایتها الزاماً با بلندترین صدا پیروز نمیشود؛ گاهی با هوشمندانهترین قاببندی پیش میرود.
رسانه حرفهای باید بداند مخاطب امروز فقط خبر نمیخواهد؛ او میخواهد بداند یک اتفاق اقتصادی، نظامی یا سیاسی چه معنایی برای زندگی خودش دارد.
از همین رو، معادلهای که روی کاغذ صرفاً چند متغیر اقتصادی دارد، در میدان رسانه میتواند به یک پیام سیاسی تبدیل شود.
اینبار، سلاح مورد استفاده نه موشک بود و نه پهپاد؛
یک معادله ریاضی بود که تلاش میکرد هزینه جنگ را به زبان اقتصاد برای مخاطب آمریکایی توضیح دهد.
و شاید عجیبترین بخش ماجرا همین باشد که در قرن بیستویکم، حتی ریاضیات هم از دست سیاست در امان نمانده است.
دیدگاه شما